الان یک ماهه که من اینجام. خیلی زود گذشت و من تنها کاری که تو این مدت بیشتر از همه انجام دادم سرما خوردن بوده. تا یکم لباس کم بپوشم یه باد میاد و کار گوش و گلو رو می سازه. دکترای اینجا هم که تا کفنت رو زیر سرت نبینن بهت آنتی بیوتیک نمی دن. تازه وقتی به دکتره اصرار کردم گفت تو ایران مردم خیلی آنتی بیوتیک مصرف می کنن ولی روش ما تو سترالیا فرق داره!! فهمیدم احتمالا اولین ایرانی نیستم که اومدم اونجا و بهش تجویز می کنم که چی بنویسه

خب حالا یکم از اینجا بنویسم

من اولین حسی که از ملبورن داشتم این بود که «به این می گن یه خارج واقعی!!». قشنگی و مرتبی و  خیابونا و مغازه های اینجا این حس رو به آدم میده که اومدی یه جای درست و حسابی.اینکه اسم ایالتش ویکتوریاست خیلی بهش میاد چون قیافه خونه ها و مدل شهر شبیه انگلیسه و کلیساهای خیلی بزرگ و قشنگی تو اکثر محله ها دیده می شه. قشنگترین خیابونی که من اینجا دیدم خیابون فلیندرزه که ایستگاه اصلی داخل شهر قطار هم همینجاست و وقتی از ایستگاه میای بیرون از قشنگی ساختمونا و خیابونای دورت کیف می کنی.

 مشخصه خیلی مهم دیگه اینجا شکم سرا بودنشه. اصولا بیشتر از هرچیزی اینجا رستوران و غذا فروشی و فست فود و سوشی سرا و  هرچیز که حظ شیکمی داشته باشه وجود داره. اکثرشون هم غذاهای آسیایی میدن. کیفیت غذاها هم اکثرا عالیه و با تجربه ای که حتی در بهترن رستورانای تهران کسب کردیم خیلی فاصله داره چون از بهترین و تازه ترین مواد غذایی استفاده می کنن. ما که خراب سوشی های اینجا شدیم و خوش گذرونی اساسی مون اینه که هفته ای دو بار (البته اگه به سامی باشه که می شه هرشب!) پک های چهل تیکه سوشی/ساشیمی بگیریم و خودمون رو خفه کنیم باهاش. پیشنهاد می کنم حتما همه امتحان کنید و از اسم ماهی خام که تو تصور ما همیشه یه چیز بوگندوی لزج بوده نترسید که نه تنها اینطور نیست بلکه برای من تا الان تجربه لذیذترین و تازه ترین غذا بوده   سفارش بدین

با این وضعیت مشخصه که دارم درس هم نمی خونم!! پاشو دختر که اینجا  شب امتحان و التماس استاد نداره.

گشنم شد!!