گل بود به سبزه نیز آراسته شد
یه دوست با معرفت تو دنیا داشته باشم آزاده ست. در ضمن دستپخت مامانش هم خیلی خوبه. وقتی باهم تو شرکت نگارستان (که نور به قبرش بباره) کار می کردیم؛ وقتی ناهار فسنجون میاورد چنان حمله سراسری به غذاش می کردم که طفلک گشنه می رفت خونه (و البته این شکلی
). خلاصه که همون آزاده که از هر انگشتش هزارتا هنر می ریزه (تازه خیلی هم خوشگله) بهم خبر داد که چه نشستی که جناب رییس سابقت خونه و زندگیش رو فروخت رفت کانادا!!!
بله ... به این ترتیب بود که بنده خاک به سرم شد. اولا که این رییس خان بیمه برای بنده رد نکرده بوده و من تنها چیزی که ازش دارم یک نامه سابقه کاره. بدتر از اون اینکه این سابقه دقیقا همون یک سال آخر سابقه کار من بوده که براش حتی چک محل کار هم می کنند. حالا من باید چیکار کنم؟
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد ۱۳۸۸ ساعت 7:56 توسط
|