گل بود به سبزه نیز آراسته شد

یه دوست با معرفت تو دنیا داشته باشم آزاده ست. در ضمن دستپخت مامانش هم خیلی خوبه. وقتی باهم تو شرکت نگارستان (که نور به قبرش بباره) کار می کردیم؛ وقتی ناهار فسنجون میاورد چنان حمله سراسری به غذاش می کردم که طفلک گشنه می رفت خونه (و البته این شکلی ). خلاصه که همون آزاده که از هر انگشتش هزارتا هنر می ریزه (تازه خیلی هم خوشگله) بهم خبر داد که چه نشستی که جناب رییس سابقت خونه و زندگیش رو فروخت رفت کانادا!!!

بله ... به این ترتیب بود که بنده خاک به سرم شد. اولا که این رییس خان بیمه برای بنده رد نکرده بوده و من تنها چیزی که ازش دارم یک نامه سابقه کاره. بدتر از اون اینکه این سابقه دقیقا همون یک سال آخر سابقه کار من بوده که براش حتی چک محل کار هم می کنند. حالا من باید چیکار کنم؟

کیس آفیسر زنده

دیشب به مناسبت مهمونی خداحافظی دوست دختر همکار و رییسم دعوت شده بودم به یک کلاب. یکی از دوستهای همکارم با خواهرش اومد و باهم آشنا شدیم و گپ و گفتگویی از روی ادب کردیم و هرکس به مهمونی پرداخت. کمی که گذشت همکارم از شغل دوستش برام گفت که تو اداره مهاجرت استرالیا کار می کنه  پرسیدم کجا؟ ... گفت تو کار صدور ویزا و بررسی پرونده ها برای صدور ویزاست ... من: کیس آفیسره؟؟؟!!! ...  ....

همکار گفت: اگه سوالی داری می خوای ازش بپرسی؟ ... من هرچی فکر کردم جز یک سوال چیزی تو ذهنم نبود و اونم این بود که: آقا ببخشید شما اصلاْ کلاْ کار هم می کنید؟

عروسی

سلام فاطمه خانوم خوبی؟ سلامتی؟ آقا خوبن؟ بچه ها خوبن؟ کارهای عروسی خوب پیش می ره؟ عروستون چطوره؟ مبارکتون باشه خیلی دختر با کمالاتیه .... شنیدم که خواستگار زیاد داشته تو زندگیش ولی خودش قبول نمی کرده ... والا آدم چی بگه ... حالا نه اینکه عروس شما رو بگم ها ولی همه دخترایی که ترشیدن همینو می گن ...والا اینو نگن چی بگن ... ما که بر و رو داشتیم زود شوهرمون دادن و افتادیم تو زندگی از ریخت افتادیم ... اونوقت اون عنتراش می مونن پیشرفت می کنن آخرش هم با ناز و افاده می برنشون خونه شوهر ... نه اینکه عروس شما رو بگم ها ... ماشالا خانومیه برا خودش ... اصلا بعض همه دختراس .. دیدی بعضی از این دخترا که خودشون رو خیلی پاک و معصوم نشون می دن؟ ... حالا قبل عروسی پسره دایم خونشون پلاس بوده ها ولی یک کلمه که حرف اصل قضیه رو بزنی جلوشون؛ همچین خودشون رو می زنن به اون راه و سرخ و سفید می شن که انگار نمی دونن قضیه رو با چه ک ای می نویسن ... حالا عروس شما که ماشالا همه جور کمالاتی داره ... به خدا چند سال پیش به آقاسید می گفتم این جواد آقا بهتر بود از فامیل خودمون زن می گرفت تا بره اون سر دنیا ... حالا خانوم قبلیشونو که ما نمی شناختیم.. اصلا نمی دونستیم هم که جدا شدن یا چی ... والا عروسی شون رو هم ندیدیم که جدا شدنشون رو ... اصلا به ما ربطی هم نداره چون می دونی خانومم من همیشه گفتم که زندگی هر کس به خودش ربط داره ... بهشت و جهنم هر کی هم دست خودشه ... ما که مسلمونیم باید از حرف زدن پشت قوم و خویش مسلمون خودمون پرهیز کنیم .. خدا قهرش می گیره .. حالا حتی اگه اون فامیل آدم بی نماز باشه ... به هر حال در توبه رو که نبستن که ... آقاسید هم همینو به من گفت اون شب ... رو کرد به من ... به همین سوی چراغ اگه دروغ بگم ... رو کرد به من دستشو گذاشت رو پام و گفت حاج خانوم خوب گفتی ... منم بعد نماز برا اقا جواد دعا کردم که زندگیش زودتر سر و سامون بگیره .... خلاصه که سرتو درد نیارم... برنجم هم رو گازه یهو ته می گیره .. زنگ زدم بگم کاری چیزی از دست ما بر میومد توروخدا رودرباستی نکنید ها حتما خبرم کنید ... رو تقویم هم نگاه کردم دیدم که تاریخی که گفتید همون حوالی تولد آقا امام جعفر صادقه ... ایشالا به یمن آقا زندگی اینا هم به خوشی باشه ... ولی بهتر بود با چهارتا بزرگ فامیل سر تاریخ مشورت می کردید .. به هر حال آدم به هر کی احترام بذاره همون طور هم احترام پس می گیره ... وگرنه من که خودم می دونی آدم متوقعی نیستم ولی سید آقا یکم دل چرکین شده بودن .... ولی اشکال نداره آدم از فامیل برنجه زود یادش می ره هرچند که دل آدم از فامیل بیشتر از غریبه می سوزه ...... 
اوا !!!! فکر کنم برنجم ته گرفت... خدا مرگم بده سید آقا بوشو بفهمه لب به برنج نمی زنه ... مردان دیگه .... قربونت برم خانومم ... سلام برسون ... خداحافظ