انتخابات امسال خیلی عجیب و غریب شده... به غیر از دوم خرداد؛ همیشه مردم تمایلشون به تحریم انتخابات بوده. اما امسال همه دچار شور وطنی شده اند و از کسی حمایت می کنند که تمام حرفش حمایت از نظریه امام و محکم کردن پایه های جمهوری اسلامیه ... چرا داریم اینکار رو می کنیم؟ چون چوب شرکت نکردن تو انتخابات های قبلیمون رو خوردیم ..همون موقع که همه چشم به مزخرفات شبکه های ماهواره ای دوخته بودند و فکر می کرند با سکوت و انفعال می تونند تاثیری رو سرنوشت ایران داشته باشند.... اون موقع ها اگر همین آقای موسوی کاندید هر انتخاباتی می شد شاید جز چند تا فحش و پچ پچ و دوباره تحریم اتفاق دیگه ای نمی افتاد... اما الان همه منتظر اومدن حضرت موسوی اند که تبر به دست وارد صحنه بشه و بتها رو بشکنه.... ایشون هم رو خوب نقطه ای دست گذاشته ... روز اول همه یکم شک کردند که این آقا بجای اینکه بگه می خواد چیکار کنه چرا گیر داده به احمدی؟ و البته من باهاش موافق بودم و می گفتم که هیچ کس تو این مملکت قول هیچکاری رو نمی تونه بده ... به همون دلیلی که یه روز نفت نیست و یه روز برق نیست و یه روز پدرزن کوره چی قلنج کرده ... چه فرقی می کنه .. من و شما و رییس جمهور نداره که ... هرکی کارش گیر یکی دیگه ست ... حالا حالاها هم مونده که این کلاف سردرگم بتونه سرش پیدا بشه .... به قول مامان بزرگم تو این مملکت حرف پیشکی مایه شیشکیه
این شد که آقای موسوی اومد و گفت من میام که احمدی بره .... و توضیح داد چرا باید بره ... آخه همه که فرق انرژی هسته ای رو با ترقه چهارشنبه سوری نمی دونند که.... و خیلیها می دونند ولی فکر می کنند زندگی یعنی همین ... مادر قسمت بوده که ما اینطور همیشه چوب به فلان زندگی کنیم ...
من هم به موسوی رای می دم تا احمدی بره .... و به این دلیل به اون دوتای دیگه رای نمی دم چون منش و شخصیت و فرهنگ و شعور و ادبیات موسوی رو ترجیح می دم ... و بخاطر اینکه زن بسیار توانمندی داره که باعث شده این آدم واقعا برای زنان ارزش قاءل باشه نه اینکه برای دلبری شعار برداشتن حجاب بده ....
اتفاقاً شعار موسوی مشخصه : انسانیت ... وقتی این آدم می گه که دلش برای ایران سوخته صداقت در لحن کلامش معلومه .... چیزی که ایران رو به این لجن کشونده دروغگوییه ... اگر این آدم بتونه فقط فرهنگ دروغگویی رو از این جامعه برداره خودش یک انقلابه ....
می بینید؟ همه این دوگانگی رو داریم ... از یه طرف دم از صداقت زدن و از طرف دیگه پایبندی به ارزشهای امامی یه جورهایی تو ذهنمون جمع نمی شه .... ولی فرصتی نداریم و انتخاب دیگه ای هم نداریم چون اون دوتای دیگه حتی همین مزایا رو هم ندارند و کسایی اند مثل بقیه سران روی کار .... دوباره به قول مامان بزرگم: از درد لاعلاجی به گربه می گیم خان باجی
وقتی عکسهای زنجیره سبز رو دیدم با تمام وجود دلم می خواست که اونجا بودم ... می تونستم من هم مثل بقیه ضجه خفه این چند سال رو با صدای بلند فریاد می زدم و می دیدم که تنها نیستم و قدرت دارم ..... ایکاش دور قبل همه اینطور به معین رای داده بودیم و کار به اینجا نکشیده بود. ما ایرانیا حتما باید سرمون به سنگ بخوره تا آدم بشیم ...