یکی از زیبا ترین خاطرات زندگیم را از دست دادم

من یه موقعی تو زمینه موسیقی خیلی فعال بودم ، سازم تار بود، سلفژ کار می کردم و تو زمینه مبانی و هارمونی هم داشتم پیشرفت می کردم ولی از همه مهمتر نواختنم بود. چند تا کنسرت داشتم(البته انقدر بزرگ نبود که بشه اسمشو گذاشت کنسرت ، بیشتر می شه گفت اجرای عمومی) تو کلاس هم بهترین شاگرد بودم استادم آقای منصور سینکی بود. یه ارتباط دلی قوی بین من و استادم وجود داشت که باعث می شد به سازم بیشتر و بیشتر علاقمند بشم و ردیف نوازی که تو موسیقی ایرانی هنوز هم حرف اول را می زند رو خیلی خوب یاد بگیرم . هنوز هم بدون تمرین ردیف دستگاهها رو خوب می زنم. به جایی رسیده بودم که آقای سینکی می گفت اگه من بتونم یه آموزشگاه بزنم گیل آوا رو می کنم استاد کلاس دخترا. چه کیفی می کردم واسه سرکلاس رفتن و وقتی دونوازی یه قطعه را می نواختیم روحم با صدای سازمون پرواز می کرد. اما از یه روزی دور و وری هام  نشستن زیر پام که تو که انقدر خوب می زنی دیگه چیزی نیست که از آقای سینکی بگیری، وقتشه که بری پیش یه استاد بهتر و ..... رفتم پیش استاد هوشنگ ظریف. اولش یه امتحان ورودی داشت. کلاساش هم تو دانشگاه هنر برگزار می شد. اما جو کلاسش با کلاس آقای سینکی که توی خونه اش برگزار می شد خیلی فرق داشت. تو کلاس آقای سینکی یاد می گرفتیم چطور از نواختن تار لذت ببریم ولی کلاس آقای ظریف بیشتر تکنیک نواختن کار می شد. من واقعا پیش استاد ظریف پیشرفت کردم اما دیگه از نواختنم لذت نمی بردم. بیشتر هم بخاطر این بود که هنوز آمادگی عوض کردن استادم را نداشتم و این کار را کردم. خیلی وقتا دلم می خواست برگردم پیش آقای سینکی و از همه بدتر اینکه من بدون خداحافظی از کلاس آقای سینکی اومده بودم بیرون.... از یه روز دیدم دیگه آمادگی رفتن سر کلاس را ندارم کم کم غیبت هام زیاد شد و یه روز به خودم اومدم دیدم چند ساله که من دیگه سر کلاس نرفتم حتی خیلی وقته صدای تار خودم رو هم نشنیدم .....

هفته پیش داشتم به همه این موضوعات فکر می کردم . تصمیم گرفتم برگردم پیش آقای سینکی، هرطور که باهام رفتار کنه و هرچی ازم گلایه کنه حق داره ، ولی من اون قسمتی از تار نواختنم که پیشش جا گذاشته بودم رو کامل بدست بیارم و این دفعه اگر خواستم جایی برم ، با بدرقه برم... درست همان روزهایی که من به شدت تو این فکرهابودم بهم خبر رسید که آقای منصور سینکی عزیزترین استاد من و استادی که خیلی ها قدرش را آنطور که باید نشناختند ، دیگه بین ما نیست ....

این اولین باریه که انقدر شفاف معنی بی تابی و دلتنگی و قدر ندونستن و از دست دادن را درک می کنم

اما آنچه باعث این سوگواری شده همان چیزیست که مرا از وطنم آواره می کند...

روحش همیشه شاد

عکس هایی از این سوگ بزرگ

چرا؟

 گریه های گله مندانه