دلگرمی
روز اولی که به استرالیا فکر کردم اولین باری بود که بطور جدی به مقوله مهاجرت فکر می کردم... اولش می ترسیدم و مطمئن نبودم... از نوشته های وبلاگم معلومه... بیشتر از همه هم از تنهایی و غزبت می ترسیدم... اما قدمم رو برداشتم قدمای سنگین و آهسته.... الان هنوز اوایل راهم اما فرقم با یک سال پیش اینه که دیگه مطمئنم.. نه تنها مطمئنم که کم کم دارم بی تاب هم می شم... حتی دیگه می دونم که اونجا تنها نخواهم بود و از الان کسانی رو اونجا دارم که دلم می خواد زودتر برم استرالیا و ببینمشون... دیگه آینده داره برام روشن و روشن تر می شه.... شاید بخاطر اینه که واقعا هیچ امیدی به هیچ اینده ای تو ایران ندارم و چاره ای جز تصور زندگی تو یه جغرافیای دیگه رو ندارم... ولی خوشحالم که تو قدم اول انقدر اتفاقات خوب افتاده و می دونم که اونجا تنها نخواهم بود...
حالا از ایران بگم که امروز از اولین جیره بنزینم استفاده کردم اونم تو پمپ بنزین بغل تالار وحدت بعد از دیدن یک اجرای دونوازی گیتار و فلوت... مبارکه!!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر ۱۳۸۶ ساعت 0:37 توسط
|