این قدم  اول ما چه طولانی شد!!! به این می گن شانس سوخته ..... اصلا از اولش هم به دلم افتاده بود که منم یه روزی appeal میشم ... همه بقراط می شن ما appeal!!!  خب اینم به نوع موفقیته دیگه ...

بهرحال با هزار جور برو بیا تونستم نامه به تاریخ جدید از شرکت نیمه دولتی بگیرم... تو نامه نوشته که "خانم ... با مشخصات ... از تاریخ... تا تاریخ ... در این شرکت مشغول بکار بوده و ره شرح نامه شماره ... تاریخ ... (همون نامه ای که تاریخش قدیمی بود و کار دستم داد) در این شرکت انجام وظیفه نموده اند. این نامه به درخواست مشارالیه(!!!منو میگه ها!!!) صادر شده و ارزش دیگری ندارد."

چون مدیریت شرکت عوض شده (بگم عوضی تر شده بهتره) نامه رو اینطوری دادند و نامه جدید ندادند .. ولی با اون جمله آخرشون زهر خودشون رو ریختن ... حالا من نامه رو دادم دارالترجمه ، یه چیزی (اصرار نکنید نمی گم چیه) هم نذر پیغمبر خودم کردم که ایشالا این دفعه نامه به مزاج کاترینا خانوم خوش بیاد ....

یه سری اتفاقات اخیر بهم ثابت کرد که اصلا اونور آب بهشت برین نیست ... اینکه همه جای دنیا دروغ گفتن جواب می ده و آدمای درست کلاهشون پس معرکه است ... شاید برا همینه که اکثر ایرانیها هرجای دنیا برند موفقند ... در اینکه ملت ما دروغگوهای قهاری هستند که شکی نیست ... بعضی ها بهش می گند زرنگی و با هوشی .... ولی خودمون می دونیم که طبق تربیتی که داریم باید زور بزنیم تا دروغ نگیم .... استرالیا هم ملغمه اییه از آدما با فرهنگ ها و عقده های فرهنگی متفاوت و تنها چیزی که این آدما رو در آرامش کنار هم نگه می داره سیستم آروم اونجاست ... اونجا فقط جای کوآلاهای آرومه ولی اونجا بعضیا هستند که کوآلاها رو اذیت می کنند و باعث می شن قلبشون تند تند بزنه و تو چشماشون نگرانی بیاد .... یه روز حساب همه شون رو می رسیم ....... مجبورشون می کنم با کاترینا ازدواج اجباری کنند اونم با قوانین ایران!!!