زخم آشنا
امروز یه آقای مومن متعهد مزین به محاسن گندمگون تو کوچه ای دلربا از شهر فاضلهء تهران، کنار پام ترمز زد و به فرزند سه ساله اش که بلانسبت اوران گوتان آویزون جلو داشبورد شده بود گفت : خانوم خوشگله رو نگاه کن بابا!!!!
شما حالا ریخت منو داشته باش!! ![]()
اینه مملکت ما ،که تو لایه های اجتماعی ای که جمعیت زیادی رو هم تشکیل می دن، از روز اول بچگی به مردها حق تجاوز و بی احترامی به زن رو یاد می دن .... چرا از اینجا فرار می کنم؟ چون آرزو دارم یک روز بدون دلهره و توهین تو یک خیابون راه برم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 22:6 توسط
|