اول از همه جواب کامنت ها:

به مریم: برای تمدید ویزا هم همون محاسبات ویزا انجام می شه که تو اداره مهاجرت توضیحش هست : http://www.immi.gov.au/students/students/573-3/financial.htm

به وحید: من با سفارت و اداره مهاجرت که حرف زدم گفتند که مشکلی نیست اگر برای هردو ویزا اقدام کنم. برای دانشجویی که مشکلی پیش نیومد. از PR فعلا خبری نیست.

حالا اوضاع و احوال:

کم کم دارم جا می افتم و تقویت شدن زبانم رو کاملا حس می کنم.همینطور روند تغییر زندگیم رو.

روزای اول که اومده بودم اینجا انقدر همه چیز برام غریبه بود که مغزم با چشمم هماهنگی نداشت. تو اکثر لحظه ها حس می کردم یک هاله سفید جلوی چشمم رو گرفته و سرگیجه دارم. بی اختیار همه چیز رو نگاه می کردم و سرم می چرخید و نمی تونستم حواسم رو جمع کنم. با خودم کلنجار می رفتم و لحظه هایی نا امید می شدم. ولی هیچوقت پشیمون نشدم. لحظه های پر از اضطراب تهران و فشارهای جامعه رو با آرامش اینجا مقایسه می کردم و می دونستم اینجا برای داشتن یک زندگی آروم امن؛ فقط با خودم طرفم.

با وجود اینکه اینهمه سامی برام تعریف کرده بود؛ باز هم مردم اینجا از نظر فرهنگی از انچه من تصور می کردم پایین ترند. اصلا با مردم ایران مقایسه شون نمی کنم فقط ایراداشون رو به نظر خودم می گم: اینا خیلی بدلباسند ؛ خیلی به فکر موقعیت خودشونند؛ خیلی راحت طلبند؛ مثل ما احترم بزرگتر و معلم و ... براشون مطرح نیست؛ توی قطار ولنگ و باز میشینند و براشون مهم نیست سه تا صندلی رو اشغال کنند؛ با صدای بلند همه جا فین می کنند؛ تو اماکن عمومی بلند بلند حرف می زنند و هر چقدر بچه هاشون ونگ بزنن و سر و صدا کنند هیچ فکری به حال اعصاب دیگران نمی کنند؛ از همه بدتر اینکه چند وقت پیش رفته بودم یک برنامه رقص مدرن که بخش زیادیش تو سکوت اجرا می شد و احتیاج به تمرکز داشت؛ انقدر سرفه کردند که من آرزو می کردم کارآگاه پلنگ صورتی با تفنگش اونجا بود؛ یکی نیست بگه یه ساعت نفس عمیق بکشید و سرفه تون رو کنترل کنید نمی میرید که!! حالا شاید بعدا این لیست رو آپدیت کردم.

این نوشته ها فقط نظر و تجربه شخصی بنده می باشد و ارزش دیگری ندارد(حالا شاید یکی از صدای فین خوشش بیاد خب!). مخصوصا ارزش مقایسه ای که اصلا ندارد.