دیشب تو اخبار گفت که یک از پنج نفر مردم ویکتوریا احتمال ابتلا به این مریضی رو دارند. دیروز یکی از کارگرهای مک دانلدز رو پیدا کردندکه این ویروس رو گرفته. همچنین اعلام می کنند که اوضاع تحت کنترله. خیلی از مردم از ترس تا عطسه کرده ند زنگ زده ند آمبولانس. نصیحت می کنند که

  Be alert not alarmed!

خلاصه که از صبح یا بحث سر ویروس خوکیه یا بیکاری و معضلات اقتصادی یا اسالم یا بمب اتمی کره. همه ش درحال تهدید شدنیم ما. بابا تو مملکت خودمون نشسته بودیم امن و امان؛ فقط مردم غزه و فلسطین و لبنان و بوسنی بودند که تهدید می شدند. ببینید چقد خوب بود!!!

فقط نمی دونم تو این سرای متشنج چرا آدم الکی الکی انقد احساس امنیت و آرامش می کنه. تو سرای آرامش و "آزادی نزدیک به مطلق" که بودم تا روزی سه بار از ترس قبض روح نمی شدم و تو خیابون به ده نفر (البته تو دلم) فحش نمی دادم و دندونام از زور ساییده شدن یه میل کوتاه نمی شد روزم شب نمی شد. چرا واقعا؟

حالا بیا... خوبت شد؟ الان آنفولانزا خوکی می گیری میمیری تا حالت جا بیاد!

دیروز معلم یوگامون یه شوخی لوس یاد گرفته بود که سرفه می کرد و آخر سرفه ش صدای خرخر خوک رو در میاورد. خانومهای یوگا کار ؛ آخه اینجا هم یوگا حرکت زنونه محسوب می شه و فقط پنج شیش تا مرد تو کلاس هست با احتساب معلممون؛ آره خانومهای یوگاکار هم هربار هیهیهیهی می خندیدند که معلم اورگانیکمون ضایع نشه.

ولی اتفاق باحالتر این بود که من دیروز موهامو کوتاه کرده بودم و یه راست از آرایشگاه رفته بودم کلاس یوگا. وسط کلاس یهو دیدم یه دسته موی کوتاه ؛ از اونایی که بالاش جای قیچی داره و پایینش نوک تیزه؛ چسبیده وسط پیشونی بغل دستیم